محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

586

خلد برين ( فارسى )

و بىاعتبارى كه لازمهء عزل و تغيير حكومت مىباشد پناه به درگاه عفو و احسان ملكهء ايران برد و شفعا انگيخته به دامن التفات وزراء و مقربان آن آستان آويخت شايد به وسيلهء ايشان جرايم و زلات وى به عفو و اغماض مقرون گرديده به علت تغيير حكومت كاشان در ميان امثال و اقران ، خوار و زبون نگردد . چون اهالى كاشان حكم تغيير حكومت او را به مهر مهر آثار مزين ساخته رايت مراجعت افراخته بودند و صدور فرمان مطاع ، تنقيض آن ناقض اعتلاى شان و منافى اقتدار دولت ابد بنيان بود اثرى بر عجز و فروتنى وى مترتب نگرديد و آمد و رفت بىفايدهء وى در عتبهء علياى خدر معلى به جائى نرسيد . عاقبت پاى تردد از در دلها كوتاه كرده به دو دست در ذيل عاطفت امراى بيهده راى چسبيد و با ايشان در دفع ملكهء دوران همعهد و همزبان شده با امراى نفاق انديش طريق اتفاق پيش گرفت و با يكديگر از در چاره‌گرى درآمده نخست ركن ركين دولت ابد مدت قلى بيك قورچىباشى افشار را كه به اصابت راى و خيرخواهى از اركان دولت پادشاهى متفرد و ممتاز بود به چرب نرمى تعظيم و احترام و موم روغن خوش‌آمد گوئى به خود رام كرده به دام موافقت و اتفاق خود درآوردند . همچنين يك يك از امراى صاحب وجود صائب راى هر يك از اويماقات را در خفيه و نهان به وعده‌هاى دلخواه ايشان در استيصال ملكهء ملكى خصال با خود همداستان نمودند . و چون دام اتفاق ارباب نفاق به كام دل گسترده گشت از جملهء ايشان محمد خان تركمان و قورخمس خان شاملو كه بيشتر از ديگران در صدد اشتعال نايرهء فتنه و فساد بودند ابواب اعتراضات بى جا و بهانه‌هاى لا يعنى بر روى وزراء و وكلاى ساير كاركنان عتبهء علياى خدر معلى گشودند و تربيت مازندرانيان و بخشش و احسان بيش از پيش نسبت به ايشان را دست‌آويز بهانه‌جوئى ساخته تهمت نقل خزاين حرم را كه در وسعت‌آباد خيال آن ملكهء ملكى خصال احتمال وقوع نداشت به ديار مازندران در افواه عوام انداختند . و چون شعلهء